
در جلسه امتحان عشق
من مانده ام و یک برگه سفید!
بک دنیا حرف ناگفتنی
و یک بغل تنهایی و دلتنگی ...
درد دل من دراین کاغذ کوچک جا نمی شود!
در این سکوت بغض آلود
قطره اشک کوچکی هوس سرسره بازی می کند.
و برگه سفیدم عاشقانه قطره را به آغوش می کشد
عشق تو نوشتنی نیست ای در من جاری شده
عشقت دربند بند وجودم جاری است
در برگه ام ، کنار آن قطره اشک بازیگوش یک قلب کوچک می کشم
وقت تمام است
وای وقت تمام شد !!!
برگه ها بالا ...
من فقط می دانم عشق در من جاری است
ومن
دوست دارم
دو...

می دونم برات عجیبه
این همه اصرارو خواهش
این همه خواستن دستات بدون حتی نوازش
می دونم که خنده داره
واسه تو گریه و دردام
میگذری از من و میری اما باز من بر می گردم
می دونم برات عجیبه من با این همه غرورم
پیش همه بدی هام چه جوری بازم صبورم
می دونم واست سواله که چرا پیشت حقیرم
دور میشی منو نبینی باز سراغتو می گیرم
می دونی چرا همیشه من بدهکار تو میشم
وقتی نیستی هم به جوری با خیالت راضی میشم
می دونی واسه چی از تو بد می بینم و می خندم
تا نبینی گریه هامو هردو چشمامو می بندم
چاره ای جز این ندارم
آخه خون شدی تو رگهام
می میرم اگه نباشی بی تو من بد جوری تنهام
می دونم یه روز می فهمی
روزی که دنیا رو گشتی
من چه جوری تورو خواستم
تو چه جور ازم گذشتی
چاره ای جز این ندارم ...
...

آینه
خلوت
تنهایی
آری تنهایی
تمام روز به آیینه خیره شدم
گریه کردم
و از پشت آسمان ابری چشمانم در خیال تاریک خود دچار وهم گنگی شدم .
قلم به دست گرفتم تا بنویسم
ار تنهایی
از بی تو بودن
از اشک
از بی تابی
از دوری
از....
دیگر تنم در پیله تنهایی خود جای ندارد
و بوی مرگ تمام آرزوهایم را به مشام می کشم
بوی مرکب قلم فضای آسمان بی آقتاب فکرم را آلوده می کند .
دیگر نمی توانم
نمی توانم
صدای جیک جیک گنجشکها
شادی بچه ها
زمزمه های عاشقان
برایم خوشایند نیست
دنیا با پیچ و خم های مرموزش مثل حباب های صابون دور چشمانم در آینه چرخ می خورند.
درعمیق ترین و خلوت ترین لحظه های تاریک آشنایی ،که مرا ازاعتماد دور
می کند و می رهاند از من ،
آینه مرا به یادم می آورد

آری تمام روز چشمانم در گوشه گوشه زندگی مرا خیره گشته بود شاید که بیاید آن من خود را
چشمانم از خیره شدن در من آینه می گریزد
و مرا به خلوت امن آشکهایم پناه می دهند .
کو پناه؟
کو......؟
...
از من دیگر چه می خواهی ای روزگار
ای واژه ها ی سرد و خشک که مرا با حرف حرف خود فریب دادید برهید از من
بنگرید چگونه مرا در من خشکاندید !!
آنچنان که ناتمامی قلبم بزرگ شده و هیچ نیمه ای به شناسایی این نیمه قلبم ره نیافت
می ترسم
نمی دانم چگونه تا بدین جا به تکیه گاه تهی زیر دو پایم اعتماد کردم .
چونان قطره های آب در بستر سرد رود رها شده ام به سوی ژرف ترین سکوتها
نمی توانم
دیگر نمی توانم
از پا افتادهام
دیگر صدای پایم به گوش نمی رسد
اکنون در پشت دیوار تنهایی به وسعت یأسم که از صبوری روحم پیشی گرفته چنگ می اندازم
می خواهم بگریزم
دستانم یارای زانوانم نیست
دستان تو را می جوید
خلوت دستانم را با مهر چشمانت آشنا کن
و به مهمانی دلم پای بگذار
من از بی تو بودن می هراسم
من از انتظار می گریزم
شانه هایت را پناه اشکهای من گردان
می خواهم بند بند واژه دوست دارم را با تو معنی کنم
من
تو
ما
.....

وقتی نیستی
خونه مون با من غریبی می کنه 
دل اگه میگه صبورم خود فریبی میکنه
وقتی نیستی
صدای قناری محزون و غم آلود میشه
واسه من هر چی که هست و نیست نابود میشه
وقتی نیستی گل هستی خشک و بی رنگ میشه
نمی دونی چقدر دلم برات تنگ میشه
وقتی نیستی گلای باغچه نگاهم می کنن
با زبون بسته محکوم به گناهم می کن
گلا می گن که با داشتن یه دنیا خاطره
چرا دیونگی کردی و گذاشتی که بره
وقتی نیستی همه پنجره ها بسته میشن
با سکوت تو خونه قناریها خسته میشن
روزواسم هفته میشه هفته برام ماه میشه
نفسم به یاد تو یکی یکی آه میشه
وقتی نیستی گلای باغچه نگاهم می کنن
با زبون بسته محکوم به گناهم میکنن
گلا میگن که با داشتن یه د نیا خاطره چرا دیونگی کردی و گذاشتی که بره
وقتی نیستی ....
.....

تحمل کن عزیز دل شکسته 
تحمل کن به پای شمع خاموش
تحمل کن کنار گریه من
به یاد دلخوشی های فراموش
جهان کوچک من هنوز از تو زیباست
هنوز عطر لبخند تو سرمست
واسه تکرار اسم ساده توست
صدایی از من عاشق اگه هست
منو نسپار به فصل رفته عشق
نذار کم بشم من از آینده تو
به من فرصت بده گم بشم دوباره توی آغوش بخشاینده تو
به من فرصت بده برگردم از غم به توبرگردم و یار تو باشم
به من فرصت بده باز از سر نو
دچار تو گرفتار تو باشم
نذار از رفتنت ویرون بشه جونم
نذار از خود به خاکستر بریزم
کنار من که وا می پاشم از هم
تحمل کن تحمل کم عزیزم
به من فرصت بده رنگین کمان شم
از آغوش تو تا معراج پرواز
حدیث تازه عشق توام من
به پایانم مبر از نو بی آغاز
منو نسپار به فصل رفته عشق
نذار کم بشم من از آینده تو
